در حریم ثروت، کفش‌های پاره؛ روایتی از تضادهای پنهان در سایه کعبه

به گزارش بصیرت‌خوشاب، اذان مغرب، آسمان مکه را در خود پیچید و عقربه‌های ساعت به آرامی به ۱۹ نزدیک می‌شدند. مسجدالحرام، چون همیشه، مملو از زمزمه‌های عاشقانه و قدم‌های شتابان طواف‌کنندگان بود.

ناگهان، در میان این هیاهوی روحانی، پیرزنی از کشور کره، از فرط گرما و خستگی، بر زمین افتاد. گویی زمان ایستاد. مامور سعودی، با صدایی که بر نظم نماز تأکید داشت، فریاد می‌زد: «صفوف نماز را درست کنید! زنان از محدوده مردان خارج شوند.»

اما در اطراف پیرزن، صحنه‌ای دیگر در جریان بود: دختر جوانی اشک می‌ریخت، پسری با بادبزنی کوچک تلاش می‌کرد حال او را بهبود بخشد و مردی میانسال، به زبانی آمیخته از انگلیسی و عربی، پسر را راهنمایی می‌کرد که کف پاهای مادر را ماساژ دهد.

مامور سعودی بی‌درنگ با پزشکان هلال‌احمر مستقر در حرم تماس گرفت. گوشی را به دست مردی داد که از یکی از کشورهای همسایه، و ظاهراً آشنا به علوم پزشکی بود. او پس از توضیحاتی، اعلام کرد: «پیرزن توان حرکت ندارد؛ باید سریعاً به بیرون از حرم منتقل شود.» اما نماز مغرب در شرف اقامه بود و صفوف مردان، خانه خدا را چون نگینی در محاصره گرفته بودند.

پیرزن، نیمه‌جان، در میان صفوف مردان افتاده بود. این فرصت را برخی زنان غنیمت شمردند و در میان مردان صف بستند، اما عتاب تند مامور سعودی، آنان را وادار به عقب‌نشینی کرد. دقایق برای پیرزن و همراهانش، چون قرن‌ها می‌گذشت. اشک‌های دختر، بی‌امان جاری بود تا اینکه دو پرستار با لباس‌های قرمز هلال‌احمر از راه رسیدند. فشار خون گرفتند و با معاینه او توصیه کردند طواف خانه خدا را قطع کند و او را به بخش درمانی منتقل نمایند. زیر بغل پیرزن را پسر و دختر جوان گرفتند و با زحمت، او را از میان شلوغی جمعیت بیرون بردند. مامور سعودی جوان، همچنان کنارم ایستاده بود و با اقتدار، صفوف نماز را سامان می‌داد.

اما ناگهان، نگاهم به پایین دوخته شد؛ کفش‌هایش پاره بود، ترک‌خورده و فرسوده. سوژه‌ای که نمی‌شد نادیده گرفت؛ نه شهامت عکس آشکار، و نه وسوسه‌ی ثبت آن. به بهانه‌ی قاب‌گیری از خانه خدا، لنز را پایین بردم و کفش‌های پاره را در قاب جا دادم و عکس شکار شد. در کشوری که نفت از زمینش می‌جوشد و دلارها در خزانه‌اش انبار شده، و برخی از ثروت بی‌حساب مردمانش دم می‌زنند، راه رفتن یک مأمور سعودی با کفش‌های پاره، روایتی بود که نمی‌توانست از قاب دوربین یک خبرنگار بگریزد. تضادی تلخ، درست در سایه‌ی کعبه؛ جایی که همه چیز برای عبادت صف بسته، جز پاره‌های کفش زیر پای نظم‌دهنده‌ی حرم. بصیرت‌خوشاب #با_کاروان_حج ۱۴۰۵-۳۶ #سفرنامه@khoshab1

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *